![]() |
![]() |
|
|
یك شاخه گل چمپا |
|
+ نوشته شده در
بیست و ششم آبان 1388ساعت 17:1 توسط لیلی |
|
|
زندگی چون قفس است، قفسی تنگ پر از تنهایی، و چه خوب است دم غفلت آن زندان بان... و سپس بال و پر عشق گشودن، بعد از آن هم پرواز...
|
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم آبان 1388ساعت 11:55 توسط لیلی |
|
|
يك خانه تا زماني كه عشق از در آن وارد نشود، خانه نيست. و عشق ذاتاً غباري از مهر و محبت و صميميت را بر روي ساكنان يك خانه ميافشاند. پس از آن، خانه تبديل به مكاني مقدس و امن براي شما و اعضاي خانوادهتان ميشود. ممكن است با پول بتوانيد خانهاي بزرگتر و مجللتر بخريد، ولي فقط عشق ميتواند حس آرامش و امنيت را در خانه به وجود آورد. پس وسايل خانهتان را از عشق ّبسازيد. پول ميتواند تلويزيوني بزرگتر را به خانه شما بياورد، ولي عشق است كه ميتواند به بهترين شكل آن را كنترل كند. حس اجبار، كودك را به رختخواب ميفرستد، ولي فقط عشق ميتواند خوابي شيرين و راحت براي او به ارمغان بياورد. حس اجبار، شما را به آشپزي وا ميدارد، ولي تنها عشق است كه ميتواند غذاي شما را به لذيذترين شكل ممكن در آورد. حس وظيفه، شما را به انجام كارها وا ميدارد، ولي فقط عشق ميتواند شور و حالي در كارهاي شما ايجاد كند. از طريق عشق و مناجات با خداوند است كه ميتوانيد خانه و خانوادهاي شاد و خوشبخت داشته باشيد. عشق شما را به خنده وا ميدارد، لبخند برايتان به ارمغان ميآورد و شور زندگي را در قلبتان زنده ميكند. (برگرفته از سایت راه زندگی) |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم آبان 1388ساعت 10:22 توسط لیلی |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
شانزدهم آبان 1388ساعت 10:17 توسط لیلی |
|
|
كلمات تنها كلمه نيستند. آنها حال و هواي خاص خودشان را دارند. امتحان كنيد و چيزي را با نام ديگري بخوانيد و خواهيد ديد كه حالتي جديد را احساس مي كنيد. كلمات دو گونه اند: احساسي و ذهني. تا مي توانيد بكوشيد كلمات ذهني را كنار بگذاريد و به جاي آنها از كلمات احساسي استفاده كنيد. كلماتي وجود دارند كه بلافاصله پس از اداي آنها اختلاف و مشاجره رخ مي دهد. بنابراين هرگز از آنها استفاده نكنيد. به جاي آنها كلام عشق و محبت را به كار ببريد. تا درگيري اي رخ ندهد. اگر به اين شكل، آگاهي خود را پرورش دهيد، شاهد تغييري شگرف خواهيد بود. با اندكي هوشياري در زندگي، بسياري از بدبختي هايتان از ميان مي رود. تنها يك كلمه كه در ناآگاهي بر زبان رانده شود، مي تواند زنجيره اي از بيچارگي به همراه آورد كه گفتن آن ضروري است. از كلام محبت آميز و آرامش بخش استفاده كنيد كه به جاي جنجال آفريني، تنها احساساتتان را بيان كنيد. اگر در استفاده از كلام مناسب بصيرت كافي به كار بريد، زندگي خود را دچار تحول خواهيد كرد. اگر كلمه سبب بروز تنش، اختلاف، بيچارگي و جنجال مي شود، بي ترديد از به كار بردنش امتناع ورزيد. در اين موارد، بهترين كار سكوت است و پس از آن آواز خواندن، شعر خواندن و محبت ورزيدن. ((برگرفته از نوشته های اوشو))
|
|
+ نوشته شده در
بیست و پنجم مهر 1388ساعت 12:59 توسط لیلی |
|
|
به مانند دانه ای خفته در خاک می مانست.... بیدار شد.... خود را دید در ظلمات... باید انتخاب میکرد.... ماندن را و یا رفتن را...... ماندن در تراب گندیدگی است و رخوت... و رفتن ، شکفتن و خلق لحظات ناب دوباره اما نیازمند همتی بلند.... انتخاب کن.... بمان و بی هیچ زحمتی هیچ باش.... برو... و متولد شو دوباره.....زایشی دوباره.... زایش را زحمت است و همتی بلند برای رفتن و دردی دارد بی امان.. درد عاشقی ! ماندن را تاریکی است ..تاریکی تراب - و اسارت در پیج در پیچ تفاسیر... دانه را انتخاب باید... یا بماند یا برود... او برگزید رهایی و رفتن را...به خویشتن فرو رفت و از خویشتن برآمد....تاریکی را درنوردید و... سرانجام.... در صبحگاهی عاشقانه متولد شد... همه جا نور شد.... نور در نور..... و اکنون شاد و سرمست و سبک.... روئیدنت مبارک.... رهائیت مبارک ....تولدت مبارک !!! |
|
+ نوشته شده در
چهاردهم مهر 1388ساعت 9:43 توسط لیلی |
|
|
گاهي عدهاي وارد زندگيتان ميشوند و از همان ابتدا در مييابيد كه آنها نقشي در سرنوشت تان دارند. آنها به شما درسي ارزشمند ميدهند يا به شما كمك ميكنند تا خود واقعيتان را بهتر بشناسيد و از خواستههايتان در زندگي آگاهتر شويد. هرگز نميتوانيد بفهميد كه اين افراد چه كساني ممكن است باشند: هم كلاسيتان، همسايهتان، استادتان، آموزگارتان، دوست قديميتان، همسرتان يا حتي يك غريبه كه وقتي نگاهتان به نگاه او گره ميخورد، حس ميكنيد كه او به شكل عميق و بنيادين زندگيتان را متحول ميسازد. و گاهي اتفاقاتي وحشتناك در زندگيتان رخ ميدهند كه دردآور و غيرمنصفانه به نظر ميرسند، ولي طولي نميكشد كه در مييابيد بدون آن اتفاقات، هرگز به قدرت و اراده خود پي نميبرديد. هر اتفاقي به دليلي رخ ميدهد. هيچ اتفاقي بيحكمت نيست و به بدشانسي يا خوششانسي ارتباطي ندارد. بيماري، جراحت، عشق، لحظات از دست رفته و حتي خطاها همه و همه به وقوع ميپيوندند تا توان روح شما مورد محك قرار بگيرد. بدون اين آزمونهاي كوچك زندگي تبديل به جادهاي يكنواخت و هموار ميشود كه به سوي ناكجاآباد رهسپار ميگردد؛ ايمن و هموار ولي كسل كننده و عبث... افرادي كه به نحوي وارد زندگيتان ميشوند، روي موفقيتها و تجربيات شما اثرگذار هستند. حتي ميتوان از تجربيات ناخوشايند درس گرفت. اين درسها، سختترين و شايد ارزشمندترين درسها به شمار ميآيند. اگر فردي احساساتتان را جريحهدار كرد، قلبتان را شكست يا از اعتمادتان سوءاستفاده كرد، او را ببخشيد، چون او به شما كمك كرده تا درس اطمينان را فرا بگيريد و از اهميت محتاط بودن در گشودن دروازه قلبتان آگاه شويد، اگر فردي به شما عشق ميورزد، عشقي نامحدود به او بورزيد، نه تنها به اين دليل كه او عاشق شماست بلكه چون به شما درس عشق ورزيدن و گشودن دروازه قلبتان را ياد ميدهد و چشمانتان را به روي چيزهايي باز ميكند كه بدون او هرگز قادر به ديدن يا حس كردنشان نبوديد... از هر روزتان يك خاطره بسازيد و از هر لحظه زندگيتان استفاده كنيد، زيرا ممكن است هرگز آن لحظات را دوباره تجربه نكنيد. با افرادي حرف بزنيد كه تا به حال حرف نزدهايد. به سخنان آنها گوش فرا دهيد، دروازه قلبتان را به روي عشق بگشاييد، خود را از قفس محدوديتها رها كنيد و اهداف بزرگ براي خود در نظر بگيريد. شما قادريد زندگي خود را مطابق ميلتان شكل دهيد. بهترين زندگي ممكن را براي خود رقم بزنيد و بعد از لحظه لحظه آن استفاده كنيد. روحيهاي مقاوم و شجاع داشته باشيد و از مواجهه با چالشها و موانع زندگي به خود هراس راه ندهيد. به اميد موفقيت همه ما در رفع موانع زندگي. برگرفته از وبلاگ "راه زندگی"
|
|
+ نوشته شده در
دوازدهم مهر 1388ساعت 13:40 توسط لیلی |
|
|
بارخدایا...
|
|
+ نوشته شده در
دوازدهم مهر 1388ساعت 11:58 توسط لیلی |
|
|
همسفر (منتخبی از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم نوشته زنده یاد نادر ابراهیمی) در این راه طولانی - که ما بی خبریم و چون باد می گذرد بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند . خواهش می کنم ! مخواه که یکی شویم ، مطلقا یکی.. مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم… و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد . مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم ، یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را، و یک شیوه نگاه کردن را. مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی. هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست . و شبیه شدن دال بر کمال نیست بلکه دلیل توقف است. عزیز من ، دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛ واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ،حجاب برفی قله ی علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند، اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق. یکی کافیست ، عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست ، من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در "حضور" است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری . عزیز من ، اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد . بگذار درعین وحدت مستقل باشیم، بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم، بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید ، بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم ، اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند. بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل. اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست ، سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست ، بیا بحث کنیم ، بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم ، بیا کلنجار برویم، اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم . بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد ، نه پژمردگی و افسردگی و مرگ ،........... حفظ کنیم . من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم ، و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم عزیز من ! بیا متفاوت باشیم ! |
|
+ نوشته شده در
یکم شهریور 1388ساعت 8:43 توسط لیلی |
|
|
عبادتگران بسيار فراوانند. دنيا از آنان پر است. تمام عبادتگاهها از عبادتگران پر است. عبادت آنان تشريفاتي است. صرفا دنباله رو سنتها هستند. نمادها را پرستش مي كنند. قلبشان از عشق انباشته نيست. عطش واقعي خدا را ندارند. تنها يك وظيفه اجتماعي را انجام مي دهند... شايد به آن عادت كرده اند. اگر آنرا انجام ندهند احساس مي كنند چيزي كم است... فقط به زيبايي هستي اي كه ما را فرا گرفته است عشق بورز. اين عبادت راستين است، زيرا خدا آشكار است. به هزاران شيوه در دسترس است- در درختان، در گلها، در پرندگان، در كوهها، در خورشيد، در ماه، در انسانها و در حيوانها. خدا را احساس كن! بيشتر از آن كه باور پيدا كني، زيبايي هستي را احساس كن. شكوه عالم، شكوه شبي پر ستاره را احساس كن. اگر زيبايي طلوع خورشيد نتواند به تو كمك كند زانو بزني، هيچ عبادتگاهي نخواهد توانست. اگر صداي آواز مرغي از دوردست هيچ جذبه اي براي تو نداشته باشد، پس تو مرده اي. پس عبادت در تو مرده است. عبادت تنها زماني مي تواند انجام يابد كه قلب با زندگي به تپش در آيد... راههای نادرست بسیاری بسوی خدا وجود دارند اما تنها یك راه درست است. یكی از راههای نادرست این است كه تو می توانی از روی ترس به خدا گام برداری. اما آنگاه تو فقط گمان خواهی كرد كه در حال حركت بسوی خدا هستی، هرگز حركت نخواهی كرد. و به همین دلیل این راه نادرست است. و از این طریق از خدا دورتر می شوی اما نزدیك تر خیر. برخی ادیان به انسان می آموزند كه از خدا بترسد. انسانهای دیندار را به « خداترس » بودن می شناسند! كاملا مضحك است... انسان دیندار هیچگاه از خدا نمی ترسد. او به خدا عشق می ورزد. راه نادرست دیگر این است كه از روی آزمندی به سوی خدا حركت كنی. آزمندی به این معناست كه تو می خواهی از خدا بهره كشی كنی. آزمندی یعنی اینكه تو آرزوهایی داری كه می خواهی بوسیله خدا آنها را برآورده كنی.خدا هدف و مقصود تو نیست. تو پول می خواهی، قدرت می خواهی، بهشت می خواهی، تمام لذتهای بهشت را می خواهی و چون تنها بوسیله خدا می توان به این چیزها دست یافت، ناگزیر خودت را تسلیم خدا می كنی. اما خدا برای تو یك وسیله است،هدف و مقصود تو نیست و پایین آوردن مقام خدا تا حد یك وسیله كاری است زشت.خدا هدف نهایی است. هیچ چیزی فراتر از او وجود ندارد. یگانه راه درست، راه عشق است. بیشتر عشق بورز. ژرف تر عشق بورز. از بهر عشق، عشق بورز تا آرام آرام از حضوری در پیرامونت آگاه شوی: از حضور خود خدا. (سخنان اوشو)
|
|
+ نوشته شده در
سی و یکم مرداد 1388ساعت 11:48 توسط لیلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به من بگو نگو ، نمیگویم ،
اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم . دکتر علی شریعتی |
| نویسندگان |
|
لیلی لیلی |
|
RSS
|