تبليغاتX
مهر آئین

 

یك شاخه گل چمپا  برای خوشبو کردن همه خانه کافیست. این گل، گل کوچکی است. ظاهرش زیبا نیست. در ظاهر بسیار معمولی بنظر می رسد، اما تو نباید فریب ظاهر را بخوری. گل چمبا ارزش دوبار نگاه کردن را ندارد اما این گل گرانبهاترین گل است و خوشبو ترین عطر را در خود دارد. پس همیشه به یاد داشته باش که در زندگی، شکل ظاهر عامل تعیین کننده نیست. کوزه اهمیت ندارد، آنچه از کوزه برون می تراود مهم است. بدن شاید معمولی و پیش پا افتاده به نظر برسد اما ممکن است روحی فراتر از تصور در خود نهان داشته باشد. بدن شاید بسیار زیبا و در عین حال تهی و بدون روح باشد. تو در زندگی خود با انسانهایی زیبا برخورد خواهی کرد که هیچ روحی ندارند یا به انسانهایی که بسیار معمولی بنظر می رسند اما دارای کیفیتهایی بسیار برجسته هستند. هیچگاه فریب ظاهر را نخور! همیشه به باطن بنگر و عمق را جستجو کن. به کانون بنگر نه به پیرامون.

+ نوشته شده در  بیست و ششم آبان 1388ساعت 17:1  توسط لیلی | 

 

زندگی چون قفس است،

 قفسی تنگ پر از تنهایی،

 و چه خوب است دم غفلت آن زندان بان...

                                         و سپس بال و پر عشق گشودن،

                                                                           بعد از آن هم پرواز...

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم آبان 1388ساعت 11:55  توسط لیلی | 

يك خانه تا زماني كه عشق از در آن وارد نشود، خانه نيست‎. و عشق ذاتاً غباري از مهر و محبت و صميميت را بر روي ساكنان يك خانه مي‎افشاند. پس از آن‎، خانه تبديل به مكاني مقدس و امن براي‎ شما و اعضاي خانواده‎تان مي‎شود. ممكن است با پول بتوانيد خانه‎اي بزرگ‎تر و مجلل‎تر بخريد، ولي‎ فقط عشق مي‎تواند حس آرامش و امنيت را در خانه به وجود آورد. پس وسايل خانه‎تان را از عشق ّبسازيد. پول مي‎تواند تلويزيوني بزرگ‎تر را به خانه شما بياورد، ولي عشق است كه مي‎تواند به بهترين‎ شكل آن را كنترل كند.

 حس اجبار، كودك را به رختخواب مي‎فرستد، ولي فقط عشق مي‎تواند خوابي‎ شيرين و راحت براي او به ارمغان بياورد. حس اجبار، شما را به آشپزي وا مي‎دارد، ولي تنها عشق است‎ كه مي‎تواند غذاي شما را به لذيذترين شكل ممكن در آورد. حس وظيفه‎، شما را به انجام كارها وا مي‎دارد، ولي فقط عشق مي‎تواند شور و حالي در كارهاي شما ايجاد كند. از طريق عشق و مناجات با خداوند است كه مي‎توانيد خانه و خانواده‎اي شاد و خوشبخت داشته باشيد. عشق شما را به خنده وا مي‎دارد، لبخند برايتان به ارمغان مي‎آورد و شور زندگي را در قلب‎تان زنده مي‎كند.

                                                                                             (برگرفته از سایت راه زندگی)

+ نوشته شده در  شانزدهم آبان 1388ساعت 10:22  توسط لیلی | 

 

حتما اتفاق افتاده است که در محیطی قرار بگیریم که به طور ناخودآگاه و بدون دلیل احساس ناخوشایندی داشته باشیم، ممکن است کمی سنگینی در ناحیه گردن احساس کنیم و یا بی دلیل دلمان بگیرد و یا به یاد دلتنگیهایمان بیفتیم و یا حتی لبخند زدن برایمان مشکل شود حتی اگر قبل از آن می خندیدیم !

شما در یک محیط با بار منفی انرژی قرار گرفته اید! و این بسیار عادیست که بار منفی را جذب کنید. هرکدام از انسانها در بعضی شرایط ممکن است که منفی شده باشند ... احساساتی مثل مقصر دانستن، ‌افسردگی، نگرانی، بی تفاوتی، ‌قضاوت نا به جا، ‌دودلی، ‌تنبلی، ‌بی ارزش دانستن خود ... احساسات منفی هستند که انرژی منفی تولید می کنند.

اگر جریان رسانایی را بشناسیم می توان به آسانی دریافت که جریان از سمت گرم به سمت سرد حرکت خواهد کرد و از سمت مثبت به سمت منفی. افرادی که حساسترند انرژی منفی را بیشتر جذب می کنند چون با شخصیت حقیقی خود نزدیکتر و بی پرده تر هستند. این افراد ممکن است بسیار رنج ببرند. افرادی دیگری که حساسیت کمتری دارند انرژی خود را از آب، ‌غذا، روابط جنسی می گیرند. این افراد در امور بیرونی آدمهای موفقی هستند و می توانند کارهایی که دیگران قبل انجام داده اند به خوبی انجام دهند ولی هرگز نمی توانند چیزی بیافرینند. نکته بسیار مهم این است که چطور انرژی منفی جذب شده را تخلیه کنیم ؟!

فرض کنید سوار دوچرخه ای هستید. برای حفظ تعادل گاهی به چپ و گاهی به راست متمایل می شویم و فقط برای مدت کوتاهی می توانیم خود را در مرکز نگه داریم . این دوچرخه جریان زندگی و قضیه تعادل انرژی منفی ومثبت است. لزومی ندارد از انرژی منفی بهراسیم بلکه باید یاد بگیریم چگونه انرژی منفی را از خود دور کنیم و چطور مثبت را دوباره جذب نماییم این تعامل با دنیا بسیار جذاب و رشد دهنده خواهد بود.

در هنگام داشتن انرژی مثبت می توانیم موقعیتهای جذاب و مفید بیافرینیم. برای جذب انرژی مثبت می توان از "مراقبه" یا به عبارتی همان عبادت خداوند استفاده کرد زمانی که دستهای خود را به بالا همتراز شانه ها گرفته ایم کافیست از خدا بخواهیم که در قلب ما جای بگیرد. مطمئن باشید که انرژی خدا برای ادامه شادی لازم است از طریق انگشتان این انرژی جذب می شود. برای تخلیه انرژی منفی می توان از وسایل مختلفی استفاده کرد گیاهان و گلها بهترین هستند. می توانید در جنگل قدم بزنید و انگشتان خود را به سمت خاک و گیاهان بگیرید و یا انگشت شصت خود را در خاک جنگل فرو ببرید و یا در کنار آب قدم بزنید. آب هر چه بیشتر باشد بهتر است آب،‌ خاک، آتش و گیاهان موادی هستند که انرژی منفی را جذب می کنند و ما دوباره میتوانیم استرس و منفی بودن را از خود دور کنیم خاطرات نشستن دور آتش بسیارقوی هستند. چون ما در حال تخلیه بوده ایم! همینطور دلیل این مسئله که زنان گلها را بسیار دوست دارند همین جذب انرژی منفی است چون زنان حساسترند و انرژی منفی را بیشتر جذب می کنند.

پس هرگاه بی دلیل غمگین شدیم به یاد داشته باشیم: مراقبه،‌ کسب انرژی از خداوند و تخلیه انرژی و لمس برگهای یک گل می توانند احساس بهتری برای ما ایجاد کنند.

(یه نکته اخلاقی : واسه خانمها همیشه گل بخرید !!! اینطوری میتونید از فرستادن امواج منفی از سمت اونها در غالب غر و لند جلوگیری کنید !!!! )

 

+ نوشته شده در  شانزدهم آبان 1388ساعت 10:17  توسط لیلی | 

كلمات تنها كلمه نيستند. آنها حال و هواي خاص خودشان را دارند. امتحان كنيد و چيزي را با نام ديگري بخوانيد و خواهيد ديد كه حالتي جديد را احساس مي كنيد. كلمات دو گونه اند: احساسي و ذهني. تا مي توانيد بكوشيد كلمات ذهني را كنار بگذاريد و به جاي آنها از كلمات احساسي استفاده كنيد. كلماتي وجود دارند كه بلافاصله پس از اداي آنها اختلاف و مشاجره رخ مي دهد. بنابراين هرگز از آنها استفاده نكنيد. به جاي آنها كلام عشق و محبت را به كار ببريد. تا درگيري اي رخ ندهد. اگر به اين شكل، آگاهي خود را پرورش دهيد، شاهد تغييري شگرف خواهيد بود. با اندكي هوشياري در زندگي، بسياري از بدبختي هايتان از ميان مي رود. تنها يك كلمه كه در ناآگاهي بر زبان رانده شود، مي تواند زنجيره اي از بيچارگي به همراه آورد كه گفتن آن ضروري است. از كلام محبت آميز و آرامش بخش استفاده كنيد كه به جاي جنجال آفريني، تنها احساساتتان را بيان كنيد. اگر در استفاده از كلام مناسب بصيرت كافي به كار بريد، زندگي خود را دچار تحول خواهيد كرد. اگر كلمه سبب بروز تنش، اختلاف، بيچارگي و جنجال مي شود، بي ترديد از به كار بردنش امتناع ورزيد. در اين موارد، بهترين كار سكوت است و پس از آن آواز خواندن، شعر خواندن و محبت ورزيدن.

((برگرفته از نوشته های اوشو))

 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم مهر 1388ساعت 12:59  توسط لیلی | 

به مانند دانه ای خفته در خاک می مانست....

                بیدار شد....

                              خود را دید در ظلمات...

                                                 باید انتخاب میکرد....

                                                         ماندن را  و یا رفتن را......

                                                             ماندن در تراب گندیدگی است و رخوت...

                                                                          و رفتن ، شکفتن و خلق لحظات ناب دوباره

                                                                                   اما نیازمند همتی بلند....

انتخاب کن.... بمان و بی هیچ زحمتی هیچ باش....

برو... و متولد شو دوباره.....زایشی دوباره....

                                      زایش را زحمت است و همتی بلند برای رفتن و دردی دارد بی امان..

                                                                                                                درد عاشقی !

ماندن را تاریکی است ..تاریکی تراب - و اسارت در پیج در پیچ تفاسیر...

دانه را انتخاب باید... یا بماند یا برود...

او برگزید رهایی و رفتن را...به خویشتن فرو رفت و از خویشتن برآمد....تاریکی را درنوردید

و...

           سرانجام....

                      در صبحگاهی عاشقانه متولد شد...

                                همه جا نور شد....

                                           نور در نور.....

                                                 و اکنون شاد و سرمست و سبک....

                                                      روئیدنت مبارک.... رهائیت مبارک ....تولدت مبارک !!!

+ نوشته شده در  چهاردهم مهر 1388ساعت 9:43  توسط لیلی | 

گاهي عده‎اي وارد زندگي‎تان مي‎شوند و از همان ابتدا در مي‎يابيد كه آن‎ها نقشي در سرنوشت تان دارند. آن‎ها به شما درسي ارزشمند مي‎دهند يا به شما كمك مي‎كنند تا خود واقعي‎تان را بهتر بشناسيد و از خواسته‎هايتان در زندگي آگاه‎تر شويد.

 هرگز نمي‎توانيد بفهميد كه اين افراد چه كساني ممكن است باشند: هم كلاسي‎تان‎، همسايه‎تان‎، استادتان‎، آموزگارتان‎، دوست قديمي‎تان‎، همسرتان يا حتي يك غريبه كه وقتي‎ نگاهتان به نگاه او گره مي‎خورد، حس مي‎كنيد كه او به شكل عميق و بنيادين زندگي‎تان را متحول مي‎سازد. و گاهي اتفاقاتي وحشتناك در زندگي‎تان رخ مي‎دهند كه دردآور و غيرمنصفانه به نظر مي‎رسند، ولي طولي‎ نمي‎كشد كه در مي‎يابيد بدون آن اتفاقات‎، هرگز به قدرت و اراده خود پي نمي‎برديد.

هر اتفاقي به دليلي رخ‎ مي‎دهد. هيچ اتفاقي بي‎حكمت نيست و به بدشانسي يا خوش‎شانسي ارتباطي ندارد. بيماري‎، جراحت‎، عشق‎، لحظات از دست رفته و حتي خطاها همه و همه به وقوع مي‎پيوندند تا توان روح شما مورد محك‎ قرار بگيرد. بدون اين آزمون‎هاي كوچك زندگي تبديل به جاده‎اي يكنواخت و هموار مي‎شود كه به سوي‎ ناكجاآباد رهسپار مي‎گردد؛ ايمن و هموار ولي كسل كننده و عبث‎...

افرادي كه به نحوي وارد زندگي‎تان‎ مي‎شوند، روي موفقيت‎ها و تجربيات شما اثرگذار هستند. حتي مي‎توان از تجربيات ناخوشايند درس‎ گرفت‎. اين درس‎ها، سخت‎ترين و شايد ارزشمندترين درس‎ها به شمار مي‎آيند. اگر فردي احساساتتان را جريحه‎دار كرد، قلب‎تان را شكست يا از اعتمادتان سوءاستفاده كرد، او را ببخشيد، چون او به شما كمك‎ كرده تا درس اطمينان را فرا بگيريد و از اهميت محتاط بودن در گشودن دروازه قلب‎تان آگاه شويد، اگر فردي به شما عشق مي‎ورزد، عشقي نامحدود به او بورزيد، نه تنها به اين دليل كه او عاشق شماست بلكه‎ چون به شما درس عشق ورزيدن و گشودن دروازه قلب‎تان را ياد مي‎دهد و چشمانتان را به روي چيزهايي‎ باز مي‎كند كه بدون او هرگز قادر به ديدن يا حس كردنشان نبوديد...

 از هر روزتان يك خاطره بسازيد و از هر لحظه زندگي‎تان استفاده كنيد، زيرا ممكن است هرگز آن لحظات را دوباره تجربه نكنيد. با افرادي حرف‎ بزنيد كه تا به حال حرف نزده‎ايد. به سخنان آن‎ها گوش فرا دهيد، دروازه قلب‎تان را به روي عشق بگشاييد، خود را از قفس محدوديت‎ها رها كنيد و اهداف بزرگ براي خود در نظر بگيريد. شما قادريد زندگي خود را مطابق ميل‎تان شكل دهيد. بهترين زندگي ممكن را براي خود رقم بزنيد و بعد از لحظه لحظه آن استفاده‎ كنيد. روحيه‎اي مقاوم و شجاع داشته باشيد و از مواجهه با چالش‎ها و موانع زندگي به خود هراس راه‎ ندهيد.

                                                    به اميد موفقيت همه ما در رفع موانع زندگي‎.

برگرفته از وبلاگ "راه زندگی"

 

+ نوشته شده در  دوازدهم مهر 1388ساعت 13:40  توسط لیلی | 
 

بارخدایا...
از عشق امروزمان برای فرداهایمان چیزی باقی بگذار
برای روزی که فراموش می کنیم عاشق بوده ایم ، چیزی کنار بگذار


یک مشت....
اندازۀ یک لبخند...
یک خاطره....
یک نگاه....

تا دوباره بشکفد
تا دوباره ببارد و سیراب گرداند همۀ قلب و روح و جانمان را....

 

+ نوشته شده در  دوازدهم مهر 1388ساعت 11:58  توسط لیلی | 

همسفر (منتخبی از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم نوشته زنده یاد نادر ابراهیمی)

در این راه طولانی - که ما بی خبریم

و چون باد می گذرد

بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند .

خواهش می کنم !  مخواه که یکی شویم ،  مطلقا یکی..

مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم…

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد .

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم ،

یک ساز را،  یک کتاب را،  یک طعم را، یک رنگ را،

و یک شیوه  نگاه کردن را.

مخواه که انتخابمان یکی باشد،  سلیقه مان یکی  و رویاهامان یکی.

هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست .

و شبیه شدن دال بر کمال نیست  بلکه  دلیل توقف است.

عزیز من ،

دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی  رسانده است؛

واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ،حجاب برفی قله ی علم کوه ،  رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند،

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق.

یکی کافیست ،

عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست ،

من از عشق زمینی حرف می زنم که  ارزش آن در "حضور" است

نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری .

عزیز من ،

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد .

بگذار درعین وحدت مستقل باشیم،

بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم،

بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید ،

بگذار صبورانه و مهرمندانه  درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم ،

اما نخواهیم  که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا  واحدی برساند.

بحث، باید ما را به  ادراک متقابل برساند نه فنای  متقابل.

اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست ،

سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست ،

بیا بحث کنیم ،

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم ،

بیا کلنجار برویم،

اما  سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم .

بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها،  تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی،  شور و حال و زندگی می بخشد ،

نه  پژمردگی و افسردگی و مرگ ،........... حفظ  کنیم .

من و تو حق داریم در برابر هم  قد علم کنیم ،

و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم

عزیز من ! بیا متفاوت باشیم !

+ نوشته شده در  یکم شهریور 1388ساعت 8:43  توسط لیلی | 

عبادتگران بسيار فراوانند. دنيا از آنان پر است. تمام عبادتگاهها از عبادتگران پر است. عبادت آنان تشريفاتي است. صرفا دنباله رو سنتها هستند. نمادها را پرستش مي كنند. قلبشان از عشق انباشته نيست. عطش واقعي خدا را ندارند. تنها يك وظيفه اجتماعي را انجام مي دهند... شايد به آن عادت كرده اند. اگر آنرا انجام ندهند احساس مي كنند چيزي كم است...

فقط به زيبايي هستي اي كه ما را فرا گرفته است عشق بورز. اين عبادت راستين است، زيرا خدا آشكار است. به هزاران شيوه در دسترس است- در درختان، در گلها، در پرندگان، در كوهها، در خورشيد، در ماه، در انسانها و در حيوانها. خدا را احساس كن! بيشتر از آن كه باور پيدا كني، زيبايي هستي را احساس كن. شكوه عالم، شكوه شبي پر ستاره را احساس كن.

اگر زيبايي طلوع خورشيد نتواند به تو كمك كند زانو بزني، هيچ عبادتگاهي نخواهد توانست. اگر صداي آواز مرغي از دوردست هيچ جذبه اي براي تو نداشته باشد، پس تو مرده اي. پس عبادت در تو مرده است. عبادت تنها زماني مي تواند انجام يابد كه قلب با زندگي به تپش در آيد...

 راههای نادرست بسیاری بسوی خدا وجود دارند اما تنها یك راه درست است. یكی از راههای نادرست این است كه تو می توانی از روی ترس به خدا گام برداری. اما آنگاه تو فقط گمان خواهی كرد كه در حال حركت بسوی خدا هستی، هرگز حركت نخواهی كرد. و به همین دلیل این راه نادرست است. و از این طریق از خدا دورتر می شوی اما نزدیك تر خیر. برخی ادیان به انسان می آموزند كه از خدا بترسد. انسانهای دیندار را به « ‌خداترس » ‌بودن می شناسند! كاملا مضحك است...

 انسان دیندار هیچگاه از خدا نمی ترسد. او به خدا عشق می ورزد. راه نادرست دیگر این است كه از روی آزمندی به سوی خدا حركت كنی. آزمندی به این معناست كه تو می خواهی از خدا بهره كشی كنی. آزمندی یعنی اینكه تو آرزوهایی داری كه می خواهی بوسیله خدا آنها را برآورده كنی.خدا هدف و مقصود تو نیست. تو پول می خواهی، قدرت می خواهی،‌ بهشت می خواهی، تمام لذتهای بهشت را می خواهی و چون تنها بوسیله خدا می توان به این چیزها دست یافت، ناگزیر خودت را تسلیم خدا می كنی. اما خدا برای تو یك وسیله است،‌هدف و مقصود تو نیست و پایین آوردن مقام خدا تا حد یك وسیله كاری است زشت.خدا هدف نهایی است. هیچ چیزی فراتر از او وجود ندارد. یگانه راه درست، راه عشق است. بیشتر عشق بورز. ژرف تر عشق بورز. از بهر عشق، عشق بورز تا آرام آرام از حضوری در پیرامونت آگاه شوی: از حضور خود خدا. (سخنان اوشو)

 

 

+ نوشته شده در  سی و یکم مرداد 1388ساعت 11:48  توسط لیلی |